تبليغاتX
برای اینکه عاشق ام،غزل گواه می شود

برای اینکه عاشق ام،غزل گواه می شود

غزل هایی از محمد شکری فرد

 

"هو"

 

ای عشق،ای پدیده ی مرموز روزگار!

تو شکل می گرفتی و جان شکل می گرفت

 

                                        "استاد علی شهودی"

                                                          

 

 (1)_سلام دوستان همیشگی ام!

 

 (2)_"چلسی" هم قهرمان اروپا شد،که خیلی خوشحالم.

 

 (3)_ می خواستم این پست را با دو غزل فروردینی بروز کنم ولی

حال هوای اردیبهشت هشترود با باران های گاه به گاهش وادارم کرد

 با دو کار مخصوص اردیبهشتی بروز کنم.

 

 (4)_وبسایت شاعران دهه ی هفتاد با نظر سنجی در مورد اشعار

 شاعران دهه ی هفتادی همچنان به کار خودش ادامه می دهد.خوشحال

 می شویم در نظر سنجی شرکت کنید.

 

(5)_و غَزل

 

روز هایم همیشه دلگیرند ، زندگی ریشه در لجن دارد

زندگی یک نبرد رو در روست ، با همه جنگ تن به تن دارد

 

باز آشوب و آتشی دیگر ، چشم های مشوشی دیگر

درد،یک درد سرکشی دیگر ، در دلم حس رو شدن دارد

 

تلخ شد متن نامه ی من هم ، آخرِ شاهنامه ی من هم

خون چکد از چکامه ی من هم ، شعر من زخم در بدن دارد  

 

"نه نباید که فال بد بزنم" ، حرف بی اصل و بی سند بزنم 

ساز با هر که می زند،بزنم ، زندگی چشم بد به من دارد

***

 

مرد ها هم دُروغ می گویند ، حرف ها از نُبوغ می گویند!

دم به دم از "فُروغ" می گویند: ، از غم و غُربتی که "زن" دارد

 

"زن" دلیلی برای ایمان است ،   " زن" درختی به زیر باران است

"زن" فرشته،نه اینکه انسان است ، توی هفت آسمان وطن دارد

 

صبح؛وقتی که گونه اش گُل کرد ، باغ را خالی از گِلایُل کرد

بوسه ام زد،دلم تَغَزُّل کرد ، مُهری از عشق بر دهن دارد. 

                        

محمد شکری فرد_2 اردیبهشت ماه 1391

 

 

و :

 

مرا ببخش اگر چشم من به راهِ تو است

تمامِ هوش و حواسم پیِ نگاهِ تو است

 

پلنگِ عاصی من از تو دل نخواهد کَند

همیشه سمتِ نگاهش به سویِ ماهِ تو است

 

به ناله هایِ سه تارم دمی تو گوش بده

ببین که ناله اش از سوزشِ سه گاهِ(1) تو است

 

نشسته اند ملائک به رویِ چارقَدَت

وَ آشیانه ی جن ها لبِ کُلاهِ تو است

 

به صرفِ میوه ی ممنوعه ات صدایم کن

که سیب،سرخترین آیه یِ گُناهِ تو است

 

در این زمانه یِ نامردِ نامُرادی ها

بخند،باز که یک مرد تکیه گاهِ تو است

 

اگر چه آینه یِ من اسیرِ رویت نیست

ولی تمامِ وجودم فَدای "آهِ" تو است

 

سپیده! از افقِ آسمانِ من برخیز!

چراغ ِروشن قلبِ من از پگاهِ تو است

 

رخ تو قلب سپاه مرا بر آشفته

وَ این که شاه منم نیز مات شاهِ تو است

 

برایِ این مَنِ بی روح،روح عشق بِدم

چُنان مُجسمه ای رویِ چار راهِ تو است

 

خُدا،دلیلِ جوان مرگی ام تو را داند

شگفت!مرگ من از جبرِ اشتباهِ تو است

 

محمد شکری فرد_16 اردیبهشت ماه 1391

 

 

پانوشت(1):"سه گاه" یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی که حزن آور

است و گوشه های مویه،زابل،مخالف و مغلوب در آن نواخته می شود.

_

 

 در زیر یک کارِ آیینی مشترکی هم بخوانیم از من وَ

 

"زهرا غفاری":

 

زخمی که در جان تو گل کرده ست،زخم تمام جان انسان هاست

دنیا محل جنگ و خون ریزیست،شمشیر در دستان انسان هاست

 

از دست آدم ها گریزی نیست،ناپاکی دنیا غریزی نیست

جز خار های نوک تیزی نیست،چیزی که در گلدان انسان هاست

 

در گیر و دارد جنگ با دشمن،گویی ملائک یاری ات کردند

حالا از آن ها دل بِکن دیگر،فرصت بده؛میدان انسان هاست

 

هر آن گواه عشق تو هستیم،ما از سپاه عشق تو هستیم

مومن به راه عشق تو هستیم،راه تو چون ایمان انسان هاست

 

بر نیزه ها سرهای بی تن بود،صحرا پر از انبوه دشمن بود

آن سر که چون خورشید روشن بود،یک آیه از قرآن انسان هاست

 

یا عاشقت خواهند شد آن ها،یا بی تو خیلی زود می میرند

تصویری از یک دار انگاری،عمریست در فنجان انسان هاست

 

فروانروا! من خوب  میدانم،جان همه بر جان تو بسته ست

تو نیستی و آه می بینم،دیگر فقط پایان انسان هاست

 

محمد شکری فرد وَ  زهرا غفاری_23 اردیبهشت ماه 1391

 

ـــ

 

پانوشت:از این به بعد می توانید کار های مشترک من وَ سرکار خانم

"زهرا غفاری" را در اینجا بخوانید.

ـــ

 

در ادامه مطلب غزل  بسیار قوی و زیبا از استاد بزرگوارم

استاد "علی شهودی" گذاشته ام که ماه ها با این شعر زندگی کرده ام.

بخوانید و لذت ببرید.

 

خرداد ماه ۱۳۹۱ تان خوش.

 

 


نویسنده : محمد شکری فرد ساعت 23:55 تاریخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
دسته بندی :

       ادامه مطلب    لینک مطلب


 

"هو"

  دلم گرفته کجایی که رخ گشاده کنی

 علاج کار مرا بر بساط باده کنی 

                                                          

 سلام دوستان همیشگی ام!

 

_حالم خوب است.

_این روز های هشترود را دوست دارم.

_دعام کنید که خرداد نزدیک است.

_وبلاگم را از این به بعد اول هر ماه بروز می کنم.

 

_وَ غزل:

 

به وحید طلعت وَ آب،باد،آتش،وطن

 

بهم بریز به یک بوسه ات قرارم را                       

بیا به سر بِرِسان روزِ انتظارم را

                            

بدون عشق زمان بی بهار می گُذرد                       

خزان به بار نشسته همهِ بهارم را

 

اگر چه آینه ای دور مانده از آهم

ولی ندیده کسی روح پر غُبارم را

 

دلِ مرا بخراشان و نقره داغش کن

مخواه ساده بسنجد کسی عیارم را

 

قدم گُذار شبانه به میهمانی من

بخوان "الهه ناز" و بزن سه تارم را

 

شبیه مردِ نخستین قبل میلادم

تو نقش تازه بده طرح های غارم را

 

بعید نیست اگر کوه از غمم ریزد

چگونه شرح دهم درد روزگارم را؟

 

***

 

"مرا ببوس" که چشمم به عشق باز شود

بخند! تا که دلم از تو بی نیاز شود

 

محمد شکری فرد_5 فروردین ماه 1391

 

پانوشت:«آب،باد،آتش،وطن» نام دومین مجموعه شعر دوست و استاد عزیزم

وحید طلعت است.

در ادامه ی مطلب غزلی از این مجموعه ی 44 غزلی بسیار موفق به سلیقه ی

خودم انتخاب کرده ام که خواندنش ارزش چند باره خواندن را دارد.

 

ـــ

به زبان ترکیه

Bu akşam ölürüm

Bu akşam ölürüm beni kimse tutamaz
Sen bile tutamazsın yıldızlar tutamaz
Bir uçurum gibi düşerim gözlerinden
Gözlerin beni tutamaz

Düşlerinde büyürüm kabusun olur ölürüm
Bir şiir yazarım bir türkü söylerim
Bir sen olurum bir ben ölürüm
Bu akşam ölürüm sırf senin için

Beni ölüm bile anlamaz

 

 به زبان فارسی

همين امشب مي ميرم

همين امشب از غصه ها مي ميرم
هيچ كس نمي تونه جلومو بگيره
نه تو مي توني نه ستاره ها
مثل يه تيكه سنگ از كوه چشمات مي افتم
حتي چشمات هم نمي تونه جلومو بگيره
توي كابوس ات بزرگ تر مي شم بزرگ و بزرگتر
حتي كابوست هم نمي تونه جلومو بگيره
برات نامه مي نويسم . برات شعر مي گم
توي شعرم "تو" مي شم
همين امشب فقط به خاطر "تو" مي ميرم
ولي حتي "تو" هم نمي توني جلومو بگيري
همين امشب از غصه ها مي ميرم
هيچ كس نمي تونه جلومو بگيره

مرات کاکلی

 

ــ

تا بهانه ای دیگر...

 

بعد التحریر:

 

وبلاگ شاعران دهه ی هفتاد با نظر سنجی در مورد اشعار شاعران

 دهه ی هفتادی بروز است.

 

 

 


نویسنده : محمد شکری فرد ساعت 15:46 تاریخ جمعه یکم اردیبهشت 1391
دسته بندی :

       ادامه مطلب    لینک مطلب


 

"بسم الله"

 

اگرچه آخر اسفند،اول عید است

بهار،اول اسفند می رسد از راه  

 

(۶)_سال نو پیشاپیش مبارک.

(۵)_امید وارم سال (1)9 هم مانند 90 سال پر غزلی باشد.

(۴)_سال 90 را دوست داشتم.

(۳)_هر چند "بهار اول اسفند می رسد از راه" ولی آب و هوای هشترود

شباهتی به بهار ندارد کولاک است و راه بندان!

(۲)_وبسایت شاعران دهه ی هفتاد با معرفی یک شاعر بروز شد.

(1)_ سلام دوستان همیشگی ام!

 

وَ

 

غزل:

 

همین که عشق تو از آسمان،رسید به من

تمام شورِ زمین و زمان،رسید به من.

 

دُچارِ فلسفه ی سخت زندگی بودم(۱)

که دستِ یاری تو ناگهان،رسید به من

 

الهه ای و به پاکیت سجده خواهم کرد

شگفت عشق تو وقتِ اذان،رسید به من

 

حکایتی شده این عشق بین دشمن و دوست

وَ نقش اولِ این داستان،رسید به من

 

فرشته ای که دلش معبد خدایان بود

چقدر ساده و بی امتحان،رسید به من.

 

***

 

پیاله ها همه از شهد ناب پر شده اند

چه شد که جام پر از شوکران رسید،به من؟!

 

کَمر به کشتن من بسته اند مردُمِ ایل

همیشه از کَس و ناکس زیان،رسید به من

 

وَ ابروان کمانت که نیمه ی ماهند

غنیمتی ست که از دشمنان،رسید به من.   

 

پانوشت۱:بیت ۲ اضافه شد. 

پانوشت(۱):دچار فلسفه ی زندگی نبودم من

              جهان فلسفی ذهن من نبودی اگر

                                                     وحید طلعت

 

28 بهمن ماه 1390_محمد شکری فرد

 

ــ

 

و یک غزل روایی هم از اوایل آبان:

 

ماجرای تلخ (1)

 

انتظاری ندارم من از تو ، رفتی و لحظه هایم فنا شد

خنده روی لبانم که خشکید ، غصه ات وارد"ماجرا" شد

 

زندگی سهم من را گرفته است ، سهمم از زندگانی تو بودی

رفتی و سهم من هم چه ساده ، با غم رفتنت جا به جا شد

 

تو همان دختر مو بلند ، قصه ی تلخ مادر بزرگی

آخرش هم که با سحر و جادو ، او عروس شب مرده ها شد

 

***

 

دخترک ماجرا را به من گفت ، ماجرا تلخ و کوتاه و بد بود

گفته هایش دلم را شکست و... ، کم کمک روزگارم سیا شد

 

اتفاق عجیب و غریبی ست ، "نه حقیقت نه خواب و نه رویا"

اتفاقی که او اتفاقی ، با من عمری دلش هم صدا شد

 

من دعا می کنم تا که یک روز ، در دلش باز باران ببارد

مثل روزی که او ساده آمد ، آمد و با دلم آشنا شد

 

داستان غم انگیزی است این: ، آخرش مَرد از غصه ها مُرد

دختری هم کمی بعد از آن... آه ه ه ، رفت و در دست دریا رها شد

 

۹ آبان ماه 1390_محمد شکری فرد

 

(0)_ارادت قلبی و قبلی.

 

بعد نوشت:بهار به هشترود هم آمد.

 

 


نویسنده : محمد شکری فرد ساعت 20:33 تاریخ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

"هو"

 

سنگا برین زمانه که هر دوست دشمن است

آه کدام آینه بر دامن من است؟؟؟

 

دوستان همیشگی سلام!

 

پنجشنبه ی گذشته(20 بهمن ماه 1390) در تبریز اختتامیه ی نخستین  

جشنواره ی شمالغرب شعر فجر بود که من هم در آنجا بودم.سعادتی شد چند نفر

از دوستان مجازی را که تا حالا موفق به دیدنشان نشده بودم را ببینم.

 

دو سال بود که صدایم نلرزیده بود.شعر خواندن در

مقابل اساتید شمالغرب کشور و در خدمت نماینده ی محترم

 ولی فقیه در آذربایجان شرقی برای شاعری نوجوان

مانند من کمی سخت است.

 

دیدن دوباره ی استاد عزیزم آقای اروجعلی شهودی بعد از 3 ماه برایم

شیرین ترین بود.

 

در این سفر17 ساعته از  دکتر رضا شیبانی اصل که مهربانی هایش بی حد بود

 تشکرمی کنم و ممنونم از دلگرمی های مهدی شهابی عزیزم و مهربانی های

 فرشید باغشمال گلم و همین طور از بزرگواری های ابراهیم قبله آرباطان  و از

 مادرانگی های خانم نجمه جبار زاده.و تشکر میکنم از وحید طلعت دوست

داشتنی و مهربانم که شاعرانه مرا می خواند.

 

می خواستم در مورد حذف یک کامنت صحبت کنم که

 

 منصرف شدم!

 

ـــ

 

 و مثل همیشه غزل:

 

به جانبازان شیمیایی سرزمینم

 

 

هزار دردِ نهفته دارد ، بریده بغضی امان او را

همیشگی های روز مره ، گرفته تاب و توان او را

 

سکوت و بغض ادامه دارش ، دلِ پر از درد و بی قرارش

وَ حال و روز همیشه زارش ، به لب رسانیده جان او را

 

تنفسِ  گازِ  شیمیایی ، گرفته راهِ گلوی او را

هجوم وحشیّ گازِ خردل ، احاطه کرد جهان او را

 

چه دردی از این عظیمتر که مقابل دیده گانِ سرخش

به خون کشانیده دشمنانش ، رفیق های جوان او را

 

تمامِ شب هم که سرفه کردن ، چقدر او را کلافه کرده

به حجمِ دردش اضافه کرده ، ببین تو رنگِ لبان او را !

 

اگر که از عشق دم نمی زد ، قرار دل را به هم نمی زد  

حماسه ها را رقم نمی زد. ، بخوان تو هم داسِتان او را

 

همیشه در آب و آتش است او ، که از نژادِ سیاوش است او

گمانم ای دل!که آرش است او ، دوباره زه کن کمان او را.

 

12 بهمن ماه 1390_محمد شکری فرد

 

 

پانوشت:بیت ۴ تغییر کرد.

 

 ــ

 

سوزی چوخ سوویاروم...

 

بعدالتحریر:به اطلاع همه ی دوستان و شاعران عزیز می رسانم

 انجمن مجازی شاعران ایران افتتاح شد.لطفا برای ثبت نام به

 آدرس زیر مراجعه کنید:

 

انجمن مجازی شاعران ایران

 

 

 

 


نویسنده : محمد شکری فرد ساعت 17:24 تاریخ شنبه یکم بهمن 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب


 

"بسم الله"

 

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 

خوبان همیشگی ام سلام!

 

امتحانات دی ماه را با دردسر و بی درد سر آخرش به آخر رساندم.میخواهم

مهندس صنایع  بشوم البته اگر شعر بگذارد.فیزیک و شیمی را دوست دارم.و

گاهی هم متنفر میشوم از هر دویشان.

.

.

.

دعام کنید.

 

 

وغزل:

 

به قافله سالار بصیرت،" حضرت آیت الله خامنه ای"

 

راهی به سمت و سوی شهادت نشان دهید

شمشیر های آخته بر دستمان دهید...

 

جان بر کفیم و سوی خدا می رویم ما

پیغامِ آمدن که به قدوسیان دهید

 

ما را شهید عشق بنامید و درس عشق_

بر مردمان بی هدفِ این جهان دهید

  

دنیا مریض گشته و در حال مردن است

باید به این جهان زمین خورده جان دهید

 

جاریست خون آرش چون شیر در رگش

سربازِ جان نثارِ وطن را کمان دهید

 

دشمن به خاکِ  پاکِ  وطن غبطه می خورد

مرزی به ما به وسعت صد آسمان دهید

 

لب تر کنید و قاعده ها را بهم زنید

با یک اشاره کاخ ستم را تکان دهید

 

می خواهم از خدا علمِ انقلاب را

روزی به دست "حضرت صاحب زمان" دهید.

 

۱۹ دی ماه ۱۳۹۰ ـ محمد شکری فرد

 

پانوشت:آرزو می کنم روزی این غزل را در خدمت "مقام معظم رهبری"

بخوانم.انشاالله.

 

این غزل در شاعران پارسی زبان

 

ـــ

 

دو غزل هم بخوانیم در اینجا

 

و دو رباعی هم بخوانیم که خودم خیلی دوستشان دارم و َ ایکاش شما هم

دوستشان بدارید:

                        

(۱)

 

دردی که به جان خریده ام ،پیش کش ات

آهی که ز دل کشیده ام،پیش کش ات

تنها شده ام عشق، بیا کاری کن!

این جان به لب رسیده ام، پیش کش ات

 

(2)

 

بی عشق دلی زخمی  و پرپر دارد

مردی که هوای عشق در سر دارد

ای عشق تو را جان عزیزت ای عشق!

مگذار دل اش بی تو ترک بردارد

 

5 آبان ماه 1390_محمد شکری فرد

 

  

دوستتان دارم وَ تا بهانه ای دیگر.

 

 

 


نویسنده : محمد شکری فرد ساعت 14:11 تاریخ پنجشنبه یکم دی 1390
دسته بندی :

          لینک مطلب